محمد على مجاهدى

662

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

« دريا در غدير » ، « فصلى از عاشقانه‌ها » ، « عشق ناتمام » ، « مىخواهم عاشقانه‌تر بخوانم » و « عاشقانه در پاييز » عناوين مجموعه‌هاى شعرى اوست كه تاكنون مجال چاپ و نشر يافته‌اند ، و « دخترى كه مىخواست پرنده باشد » ، « اولين روز بهار » و « شادى ستاره‌ها » عناوين داستان‌هاى منتشر شدهء اويند . وى در انواع شعر آيينى تجربه‌هاى موفقى دارد كه در اين مجال كوتاه به نقل نمونه‌اى از آثار عاشورايى او بسنده مىكنيم : اوج عطش تو با تنهايىات از خود فرا رفتى به تنهايى * ولى در خود فرومانديم ما جمع تماشايى تو در اندازه‌هاى ناگزير ما نمىگنجى * تو را هم با تو مىسنجيم در عزم و شكيبايى از اوّل ، آخر كرب و بلايت را چنين ديدم * تو و هفت آسمان غربت ، تو و يك دشت تنهايى نواى گريهء باران درين شب‌هاى بىپايان * به سوگ توست با ما عاشقان گرم هماوايى از آن روزى كه خونت بر زمين باريده ، گرديده * تمام خاك لبريز از شقايق‌هاى صحرايى كسى مثل تو لفظ عشق را معنا نخواهد كرد * كسى مثل تو ، مثل تو ، به اين ايجاز و شيوايى زلالىهاى ياران تو را تصوير ازين بهتر * كه جان دادند در اوج عطش دل‌هاى دريايى ؟ به جان تو كه از تو غير تو هرگز نخواهم خواست * ولى دستى تهى دارم ، مگر بر من ببخشايى 81 . مرادى ، محمد در دى ماه 1358 در شيراز به دنيا آمد و تحصيلات ابتدايى و متوسطه را در زادگاهش به پايان برد و اكنون در رشتهء زبان و ادبيات فارسى دانشگاه شيراز مشغول به تحصيل است . او به شعر سپيد و از ميان قالب‌هاى شعر سنّتى به غزل و رباعى و مثنوى علاقه دارد و شعرهاى عاشورايىاش از سادگى و صميميّت خاصى برخوردار است . سرباز كوچك ( تقديم به حضرت علىّ اصغر ( ع ) ) هر چند او شجاع و دلاور بود * امّا دلش شقايقِ پرپر بود يك مرد بود و كوفهء نامردى * اين پردهء نمايش حيدر بود شمشير هم به جنگ خدا مىرفت * اين سوء استفادهء خنجر بود مىديد مرد دامن صحرا را * كز جويبارِ جوى جنون‌تر بود